ازکدامین دیار آمده ای؟
... از کدامین دیار می آید
...ناشناسی که آشنا سخن است
... گل یادش به عطر خاطره بخش
...همچنان گرم در شکفتن است
... از کدامین دیار آمده ای؟
...ای بهار شکفته نلم تو چیست؟
... در دلم یک نیاز ناگفته است
... ای نیاز ناگفته نام تو چیست؟
...اختر پرفروز چه شبی.
...میدرخشد به آسمان شبت؟
...بوسه های نهفتهء چه لبی.
...میشکفد به خنده های لبت؟
...از کدامین بهشت روشن شرق
...رنگ افسانه و صفا داری؟
...که چون نقاشی کمال الملک
...نقش صدباغ آشنا داری؟
...نرم و زیبا فراز چشمهءنور
...همچو ناز شکفته باز شدی
...باز در بازوان من آرام
.. شعله آسا به رقص ناز شدی
...محفلیهای مهربان عروس
..گل به آغوش باز میبردند
..جمله با جامه های رنگارنگ
..پیش رویت نماز میبردند
...با تو هر جا نگاه شاعر شهر
- می نشست ودوباره برمی خاست
...که ترا در میان جامهءسرخ
...بیش میدید و بیشتر میخواست
..از کدامین دیار آمده ای؟
...ازدیار بهشت نادیده؟
..یا ز دنیای دور دست خیال
..که به رویای شب درخشیده؟
...دست در دست من نهادی گرم
...دیده ات خنده زد بناز و گریست
...سالها آشنائی از نزدیک
...دوستدار تو بوده یادت نیست؟
*********************
تقدیم به تو که یک روز آمدی و قلبم را ربودی و رفتی
من هنوز پشت این پنجرهء یخ بستهء اتاقم تو را چشم در راهم.....
نوشته شده توسط علی قربانی (حسرت) در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 12:23 |
لینک ثابت |