توی یه قلبه سرد و تاریک چند روزه زندونیم من
نه صدائی نه یه حرفی ،نمیدونم که کی ام من
وسط یه گودیم که خم به ابروهاش کشیده
صدای تالاپ تولوپش،بد امونمو بریده
هیچ کسی نیست بهم بگه که توی قلبه کی اسیرم
اون کیه اگه نباشه، من بدونه اون میمیرم
یه لباس جنس علاقه،کفشی از عشق توی پاشه
یه دوست دارم رو لبهاش یه شاخه گلم باهاشه
به خودم میگم یه وقتا آخه لعنتی کی هستی؟
چرا قلبتو به قلبم آخه اینجور گره بستی
گناهم چیه که باید اسیر قلبه تو باشم؟
چشم به هیچ کسی ندوزم،مال هیچکسی نباشم
یه تیکه قلبتو کندی،وصله کردی به وجودت
ولی تو نمیدونی که ،چقده سخته نبودت
تو شدی گمشدهء دل،یه شروع تلخ و شیرین
دل به دنبال نگاهت، مونده دلواپس و غمگین
نوشته شده توسط علی قربانی (حسرت) در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 12:24 |
لینک ثابت |