تبليغاتX
http://asadream.us نانوشته های خاموش

پریشان نوشته های گمنام عاشق

   .... زنده باد آزادی...

دگرصبح است و پایان شب تار است

دگر صبح است و بیداری سزاوار است

دگر خورشید ازپشت بلندیها،نمودار است

           دگر صبح است...

 دگر از سوز و سرمای شب تاریک،تنهامان نمی لرزد

دگر افسرده طفل پابرهنه،از زبان مادر شبها نمی ترسد

دگر شمع امید ماچو خورشیدی نمایان است

           دگرصبح است...

کنون شب زنده داران! صبح گردیده،

نخوابید،جنگ در پیش است

کنون ای رهروان حق،شب تاریک معدوم است

سفیدی حاکم و دردادگاهش،هرسیاهی خرد ومحکوم است

کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم

دگر وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است

سزای حق کشان،در چوبهءدار است

   وما باید که برخیزیم...

              دگر صبح است...

چنان کاوه، درفش کاویانی را بروی دوش اندازیم

جهان ظلم را از ریشه سوزانده،جهان دگری  سازیم

        دگر صبح است...

دگرصبح است و مردم را کنون برخاستن شاید،

نهال دشمنان را تیغها باید

    که از بن بشکند،نابودشان سازد...

اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد،

قوی چوپان بباید نیش او بندد

اگر غفلت کند او خود گنهکار است

               دگر صبح است

دگرهر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است

     واین افسردگی،ناراحتی،عار است

دگر صبح است و ما باید برافروزیم آتش را،

بسوزانیم دشمن را،

که شاید همره دودش رود بر آسمان شیطان،

ویا همراه بادی او شود دور از زمین ما،

              دگر صبح است...

  دگر روز تبهکاران به مثل نیمه شب تار است...

     دگر صبح است...

نوشته شده توسط علی قربانی (حسرت) در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 7:30 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نویسندگان
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط علی قربانی (حسرت) محفوظ است.طراحی شده توسط Masoud Binaei.