تبليغاتX
http://asadream.us نانوشته های خاموش

پریشان نوشته های گمنام عاشق

** خودم را به دست ِباد می سپارم.

میخواهم کاخ ِآرزوهایم را که از تو در

قلبم ساخته ام،به باد نشان دهم تا

ویرانش کند.میخواهم همهءنشانه هایی

را که برایم نویدی از با تو بودن،بود،را،

بسوزانم.آتش و باد همکاران ِخوبی اند،

امّا،نمی دانم چرا؟؟؟این کاخ اینقدر محّکم

است، که حتی،زلزله هم حریفش نمیشود.

پس،خود را به دست ِتقدیر میسپارم تا او

حکمی برای بیوفایی هایت صادر کند..

.. خودم راکنج ِ این شبها رها کردم،ولی تا کی؟

.. اسیر ِدست ِزیبای ِشما کردم،ولی تا کی؟

.. خودت هم خوب میدانی صبورم،چون خبر داری

.. چگونه با غم و با غصه، تا کردم،ولی تا کی؟

..توقع هم ندارم چون تو میدانی، دراین شش سال

.. به یک عکس ِسه در چار اکتفا کردم،ولی تا کی؟

.. نگفتی نه،تو میگفتی صبوری کن، تحمّل کن

.. ندیدی تو،تحمّل من،به خدا کردم،ولی تا کی؟

.. نه شب دانست دردم را،که دائم همنشینم بود

.. نه این کاغذ،که رویش را،سیا کردم،ولی تا کی؟

.. اگر گریه،اگرناله،اگرشیون،اگرفریاد

.. تمامش را چه زیبا بی صدا کردم،ولی تا کی؟

..  هر از گاهی که از دستت دلم خون بود،درد ِدل

... به روی جانمازی با خدا کردم،ولی تا کی؟

... دلم خون بود،شاکی هم،ولی هرگز نپنداری

.. که نفرین کرده باشم،نه،دعا کردم،ولی تا کی؟

.. نیامد دست ِگرم ِتو در این سرما و دستم را

.. ز ِناچاری ،هزارن بار، ها کردم،ولی تا کی؟

.. اگر گاهی حساب ِزندگی را می کنم،گاهی

.. تمامش راحساب ِما دوتا کردم،ولی تا کی؟

... نه که تقویم ِ ما روز ِعزا کم داشت،از دستت

... تمام ِ عیدها را هم ،عزا کردم،ولی تا کی؟

..سخن از مرگ ِیک عشق است.شوخی نیست،چندین سال

... بدونت عاشقی راادعا کردم ،ولی تا کی؟

** آنقدر خوب و عزیزی که به هنگام وداع

 حیفم آید که ترا دست خدا بسپارم... خداحافظ.. یاران

نوشته شده توسط علی قربانی (حسرت) در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 3:52 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نویسندگان
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط علی قربانی (حسرت) محفوظ است.طراحی شده توسط Masoud Binaei.